پایگاه خبری الف 26 خرداد 1395 ساعت 17:00 http://alef.ir/vdcefw8xwjh8pfi.b9bj.html?362772 -------------------------------------------------- چرا احیای قدرت شوروی برای کرملین حیاتی است؟ عنوان : پوتین در سوریه پیروزی می‌خواهد، نه صلح -------------------------------------------------- متن : لئون آرون می‌نویسد: پوتین و دستگاه حاکمه‌اش حمایت از پیشرفت اقتصادی و رشد مداوم را با آنچه که بسیج وطن‌پرستانه خوانده می‌شود جایگزین کرده‌اند. به گزارش دیپلماسی ایرانی، در میان موانع بسیاری که غرب برای پایان دادن به جنگ در سوریه و کاستن از دامنه بحران پناهجویان در پیش دارد، احتمالاً بزرگ ترین و سخت ترین آن از میان رفتن تعهد ایالات متحده و روسیه برای پایان دادن به درگیری ها در این کشور است. رمز و رازها نسبت به منافع ایالات متحده در سوریه کمتر است. به رغم آنچه که شنیده اید، برای دولت باراک اوباما بحران سوریه چیزی جز یک چالش ناخوشایند نیست که کاخ سفید را با شرایط دشواری روبه رو کرده است. شرایطی که در اولویت های اوباما جایی نداشتند. اما برای ولادیمیر پوتین مساله سوریه بخش مهمی از یک پروژه بلندمدت ایدئولوژیک و سیاسی است که عمیقاً در باورها، مأموریت خودخواسته شخصی او و الزامات سیاسی کشورش ریشه دارد؛ الزامات سیاسی که بقای حیات سیاسی او را تضمین می کند. خواندن نیات و طرز فکر رئیس جمهوری روسیه کار ساده ای نیست، چرا که او در ک. گ. ب و انستیتوی یوری آندروپوف (آکادمی سرویس اطلاعات خارجی سابق) به خوبی آموزش دیده است. اما پس از ۱۶ سال سیاستگذاری، حداقل دو اصول مرتبط با عقاید پوتین را می توان مشخص کرد: ۱- پایان جنگ سرد یک تحقیر و سرشکستگی بزرگ برای روسیه بود؛ چیزی معادل معاهده ورسای برای آلمان در پایان جنگ سرد. ولادیمیر پوتین خود گفته که "مرگ اتحاد جماهیر شوروی بزرگترین تراژدی قرن بیستم بوده است." از نظر پوتین دستور کار استراتژیک هر رهبر واقعاً وطن پرست روسیه (و نه کسانی چون میخائیل گورباچف یا بوریس یلتسین که از نظر پوتین سیاستمدارانی احمق یا خائن، و یا هر دو، هستند) بازسازی دارایی های سیاسی، اقتصادی و ژئواستراتژیکی است که توسط دولت اتحاد جماهیر شوروی از دست رفته است. ۲- و بنا براین، جای تعجب نیست که پس از بازگشت پوتین به کرملین در سال ۲۰۱۲، با تمام توان به دنبال بازسازی دارایی های ژئوپلیتیکی باشد که دکترین سیاست خارجی تنها بخشی از آن است. همچنین یک ضرورت سیاست داخلی قدرتمند نیز برای این فعالیت در محور سیاست خارجی وجود دارد. رشد اقتصادی روسیه به دلیل فضای مسموم سرمایه گذاری در این کشور و همچنین کاهش شدید بهای نفت در بازارهای جهانی به شدت کاهش یافته است. اقتصاددان های روسی در داخل و خارج از دولت هشدار می دهند که اقتصاد روسیه دیگر با درآمدهای واقعی رشد ۸ تا ۱۰ درصدی را تجربه نخواهد کرد؛ تجربه خوش سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ که محبوبیت نجومی ولادیمیر پوتین را در روسیه تضمین کرده بود. با این که روسیه در سال های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۴ بالاترین درآمد نفتی سالانه را در تاریخ خود ثبت کرده است، اما افزایش رشد تولید ناخالص داخلی در این کشور رفته رفته کمتر شد، فرار سرمایه ها شدت گرفت و سرمایه گذاری های خارجی در این کشور متوقف شد. نظرسنجی های فاش کردند که (حداقل) بخشی از مردم روسیه باور دارند سیاستمدارانشان در سطوح مختلف عمیقاً درگیر فساد بوده و بی کفایت هستند. اما مهمترین چالش دردسرساز برای دولت روسیه، محبوبیت ولادیمیر پوتین است. نظرسنجی ها حاکی از آن است که مشروعیت نظام پوتین در روسیه تقریباً به یک سوم سال های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ رسیده است. آلکسی کوردین، معاون سابق نخست وزیر روسیه و از دوستان نزدیک پوتین با هشدار نسبت به این شرایط، خواستار تغییر مدل اقتصادی روسیه شده است. اما این کابوس ولادیمیر پوتین است. برنامه های اصلاح اقتصادی میخاییل گورباچف موسوم به پروستریکا که در واقع تلاشی برای آزادسازی اقتصادی بود، به بحران غیرقابل کنترل سیاسی و فروپاشی رژیم سیاسی در این اتحاد جماهیر شوروی انجامید. بنا براین، عدم تمایل به انجام اصلاحات آزادسازی در حوزه اقتصادی، پوتین را واداشته تا در عرصه سیاسی به تصمیم گیری های خطیری دست بزند. او و دستگاه حاکمه اش حمایت از پیشرفت اقتصادی و رشد مداوم را با آنچه که بسیج وطن پرستانه خوانده می شود جایگزین کرده اند. این سیاست جدید بر دو خط تبلیغاتی به هم پیوسته بنا شده است. نخست این که غرب و مهمترین از همه امریکا که از ایستادن روسیه بر روی پاهای خود ناخشنود است، با هدف حفظ سلطه خود بر جهان، علیه مسکو اعلان جنگ کرده است. دوم، روسیه گرچه از همه سو توسط دشمنان قسم خورده تهدید می شود، اما تا وقتی پوتین رهبری این کشور را برعهده دارد، از هیچ چیز نمی هراسد. چرا که پوتین نه تنها از سرزمین مادری حفاظت می کند، بلکه با احیای دوران اتحاد جماهیر شوروی کاری خواهد کرد که دشمنان به هراس افتاده و در نتیجه دوباره مورد احترام قرار بگیرد. بر همین اساس در تلویزیون ملی روسیه که اکثر روس ها اخبار خود را از آن طریق دریافت می کنند، سیاست خارجی به محور تمام موفقیت های دولت پوتین تبدیل شده است. اکنون هم در سوریه (شاید) غرب به دنبال صلح باشد اما پوتین به پیروزی نیاز دارد. و به همین دلیل مخالفان حامی غرب سکولار بشار اسد مجبور خواهند شد که به عنوان بخشی از فرایند صلح ایالات متحده ـ روسیه میان نابودی و خلع سلاح یکی را انتخاب کنند. غرب هم با یک انتخاب ناخوشایند روبه رو خواهد شد: انتخاب میان بشار اسد و ترکیبی از گروه های تروریستی داعش، جبهه النصره و گروه های وابسته به القاعده. بنابراین، رژیم اسد نجات خواهد یافت. در همین حال، روسیه موفق خواهد شد که موقعیت اتحاد جماهیر شوروی را به عنوان یک بازیگر تأثیرگذار در عرصه جهانی و خاورمیانه احیا کند. اشتباه نکنید. پوتین خواهد ایستاد و تا رسیدن به این اهداف مبارزه خواهد کرد، مگر این که هزینه های این کارزار از منافع آن بیشتر باشد. و از طرفی، با توجه به دیدگاه باراک اوباما نسبت به روسیه، بعید است که دولت آمریکا مخالفتی با این مساله داشته باشد. ماه مارس بود که جان کری، وزیر خارجه امریکا، به این مساله اشاره کرد. وی گفت: «من در این که روسیه بخواهد نقش بیشتری در سوریه داشته باشد، مشکلی نمی بینم. سوریه جایی است که ما نمی خواهیم پایگاهی داشته باشیم، جایی که ما به دنبال حضور بلند مدت در آن نیستیم.» برای ولادیمیر پوتین جنگ در سوریه، جنگی کم خطر با منفعت بسیار است. همچنین احتمال کمی وجود دارد که واشنگتن توانایی یا تمایل این را داشته باشد که بخواهد مسیر این پیروزی را به جانب دیگری تغییر دهد. اروپا هم به نظر می رسد که از جانب تحریم هایی که علیه روسیه در ماجرای ضمیمه کردن جزیره کریمه اعمال کرده و همچنین جنگ نیابتی در اوکراین به خود می پیچد. موقعیت برای بازی روسیه و شطرنج پوتین در سوریه کاملاً مهیاست. منبع: فارن پالسی