پایگاه خبری الف 12 تير 1394 ساعت 11:50 http://alef.ir/vdcjmye8iuqeovz.fsfu.html?280165 -------------------------------------------------- عنوان : آيا جذب مخاطب با مانكن و ساقدوش قبل از لحظات ملكوتي افطار، پايان تلخ ماه عسل است؟ احسان رستگار، 11 تیر 94 -------------------------------------------------- متن :  دغدغه ی این یادداشت، بی خاصیت دانستن برنامه ی ماه عسل یا تخطئه ی عملکرد احسان علیخانی نیست، بلکه بیان نکاتی است که باید مورد توجه مدیران سیما قرار گیرد؛ نکاتی که ریشه در سوء مدیریت های فرهنگی ما دارند و در عرصه های مختلف به طرق مختلف رخ داده و می دهد.  ۱- برنامه ی ماه عسل به عنوان ویژه برنامه ی ایام ماه مبارک رمضان از سال ۸۶ تا امسال همواره روی آنتن رفته است و جز چهار سال که مجریان برنامه فرزاد حسنی، حسن جوهرچی و سیدعلی ضیاء بوده اند، مابقی ماه عسل ها با اجرا و تهیه کنندگی احسان علیخانی مهمان پیش از افطار مردم ایران بوده است؛ یعنی ماه عسل اگر از شماره ی اولش عدد گزاری شوند، امسال شاهد ماه عسل ۹ هستیم.  این جنس برنامه ها که بر اساس سوژه ها و مهمانان تصادفی و غیرقابل پیش بینی تهیه می شوند و محور جذب مخاطب و فلسفه ی وجودی شان بر اساس اصل غافلگیری شکل گرفته است، به مرور زمان تازگی و بکر بودنشان از دست می رود و به تکرار می افتند. طبیعتا حس مخاطب نیز متناسب با تکراری شدن سوژه ها، دچار تکرار می شود؛ حتی اگر دکور برنامه از حالت دو صندلی مقابل هم به یک دکور کهکشانی منحصر به فرد با مه مصنوعی و صفحه های گردان تبدیل شود، باز هم ریزش مخاطب گریز ناپذیر است. مخاطبی که از سال ۸۶ همراه ماه عسل شده، جذب دکور برنامه نبوده که اکنون با طراحی صحنه ی پر خرج و چشم نواز، اقناع شود؛ مخاطب ماه عسل و جامعه ی هدفش، طبیعتا یک مسلمان روزه دار است که می خواهد حدود یک ساعت و نیم پایانی روزه اش را با تماشای این برنامه بگذارند؛ روزه داری که از یک سو عطش رمقش را گرفته و از سوی دیگر سبک بالی و حالت معنوی خاص مخاطب روزه دار، فضای عاطفی و روانی او را تلطیف و بهتر و بیشتر تاثیرپذیر کرده است. نقشه ی راه چند فصل ابتدایی ماه عسل، کاملا درست و دقیق طراحی شده بود و مخاطب را کمی به خود می آورد و به او تلنگر می زد. مخاطب ماه عسل در سال های گذشته، می فهمید که قطعا خیلی ها از او خیلی بیش از حد تصورش دچار مشکلات و گره های کور زندگی شده اند. می فهمید که باید شکرگزار باشد؛ چه از نظر سلامتی و وضع زندگی اش، چه از این جهت که مسلمان به دنیا آمده است، چه از این حیث که مثلا وزنش نزدیک ۲۰۰ کیلوگرم نیست یا همین که چهار ستون بدنش سالم است و معلولیت شدید ندارد یا خیلی از مشکلات بعضا لاینحل که بسیاری از مهمانان ماه عسل با آن در مقطعی از زندگی شان مواجه بوده اند و او هرگز آن مصائب را تجربه نکرده است. این ها گاهی باعث می شد مخاطب اشک در چشمانش حلقه بزند و گاه او را به فکر فرو می برد. این حس قبل از افطار، خیلی شیرین و مفید بود؛ اما امروز شاهدیم که بسیاری از مردم با طعنه به ماه عسل می گویند «گریوانه» و از آن جا که امسال برای اولین بار ماه عسل با رقیبی محبوب مواجه است و تقارن زمانی بین پخش اول «خندوانه» و پخش زنده ی «ماه عسل» وجود دارد، خواسته یا ناخواسته مقایسه هایی از جانب مردم و تحلیلگران مطرح شده است که البته نمی توان تمامی آن ها را نامربوط و نامتجانس به شمار آورد.  ۲- مقایسه هایی که بین خندوانه و ماه عسل چه از جانب عوام و چه از جانب خواص مطرح می شوند، بعضا بسیار تامل برانگیزند. مثلا این قیاس که علیخانی مردم را می گریاند و پول در می آورد و رامبد جوان مردم را می خنداند و کسری از حقوق علیخانی را می گیرد، از این نظر تامل برانگیز است که ماه عسل از همان سال ۸۶، یک برنامه ی گفت و گو محور بود که یک مهمان یا نهایتا دو نفر به برنامه دعوت می شدند و سرنوشتشان را برای مخاطبین روایت می کردند. همین روایت این قرد عبرت آموز بود که برخی از لحظات، ناخودآگاه مخاطب ممکن بود بغضش بگیرد و این از جانب مردم به عنوان عیب ارزیابی نمی شد بلکه پس از اتمام آن قسمت برنامه، احساس می کردند که نگاهشان نسبت به دنیای اطرافشان و منظرشان نسبت به جایی که خودشان ایستاده اند اصلاح شده است. گویی یک نفر جلوی ما می نشست و آب سردی می ریخت به روی طمع ما، حرص و ولع ما، آرزوهای دور و دراز ما و شکایت ها و گله های ما با خدایمان. قدری آرام می شدیم و به خود می گفتیم که «برو خدا رو شکر کن. نه بدبختی هات مثل این بنده خدا بود و نه الان این بنده خدا اوضاعش از الان تو بهتره. پس این قدر به درگاه خدا شکایت نکن. سعی کن خودت مشکلاتتو حل کنی؛ این قدر تقصیرها رو گردن بقیه ننداز.» از این حیث ماه عسل واقعا توانسته بسیاری از مردم را با واقعیات تلخ زندگی کسانی که از ما سختی کشیده ترند آشنا کند. اگر برخی نقدشان به ماه عسل این است که «ماه عسل می خواد بگه که نگران نباش! آروم باش! یکی از تو بدبخت تر هم هست!»، باید گفت که این نقد بی انصافی و بدترین توصیف از ماه عسل های ابتدایی است. مگر ما در تعالیم اسلامی نیاموخته ایم که همیشه فقط بهتر از خود را نبینیم و پایین تر از خود را نیز ببینیم؟ ماه عسل های گذشته این هدف را کمابیش محقق می کرد و حقیقتا هم مفید بود، اما نقدی که به ماه عسل ۹۴ وارد است، این ها نیست؛ موارد فوق الذکر، محاسن ماه عسل بوده که امروز در برنامه غایبند. مشکل از آن جا شروع می شود که فتح باب ماه عسل ۹۴، با سوژه ای شاذ همراه می شود و آن «خودکشی یک جوان برای اثبات عشقش به دختر مورد علاقه اش پیش از ازدواج است». یک زوج جوان که با ذوق زدگی حماقت دو طرفه شان را با آب و تاب تعریف می کنند، پیش از لحظات افطار، مهمان روزه داران شده اند و خیلی معمولی دارند از تجربه ی احمقانه ای داستان سرایی می کنند که در اسلام، بدترین گناه و بزرگ ترین گناه کبیره محسوب می شود یعنی «خودکشی». جالب تر این جاست که در همان برنامه مشخص می شود که جز خود دختر و پسر، خانواده ی هیچ کدام و هیچ احدی از این ماجرای خودکشی خبری نداشته! یعنی عطش خلق لحظات بی مثال و به نحو محیرالعقول غافلگیرکننده توسط احسان علیخانی، کار را تا آن جا پیش می برد که برای خلق یک لحظه ی تکان دهنده یا به اصطلاح انگلیسی «WOW Moment» خیلی راحت خلاف دستور صریح اسلام عمل می کند؛ در احادیث متواتر متعدد امده است که اگر مسلمانی گناهی انجام داد، پس از توبه، درصدد جبران آن برآید و سعی کند آن گناهش را به کسی اعتراف نکند، مخصوصا اگر حق الله است. خودشکی دقیقا از همین مصادیق است که بزرگ ترین ظلمی است که یک نفر به خودش روا می دارد و اتفاقی است بین خود و خدا. حال این که یک مجری به همین راحتی این حرام الهی را نادیده می گیرد و اسلام را با مسیحیت اشتباه گرفته و یک نفر در مقابل چشم و گوش میلیون ها مسلمان، به کبیره ترین گناه ممکن اعتراف می کند و با ته مایه های یک خاطره ی شیرین از آن نقل می کند،‌ خیلی تاسف بار است. طبیعتا صرف گفتن یک جمله ی «نه من الان پشیمونم. اگه زمان برگرده عقب دیگه خودمو نمی کشم.» هیچ چیز از قبح زدایی از این اعتراف غلط به بزرگ ترین گناه کاسته نمی شود. بگذریم از این که پسری که بعد از خودشکی به کما رفته بود و خداوند اجلش را به تاخیر انداخته و به وی رحم کرده بود، اگرچه پشیمان بود ولی حس یک عمل متحورانه ی قهرمانانه در پس زمینه ی صحبت های او و نیز احساس رضایت در آن دختر دیده می شد. مثال دوم، مربوط می شود به قسمت یازدهم ماه عسل ۹۴ که هر ۵ مهمان یکی از یکی بیشتر حضورش به لحظات پیش از افطار نامربوط به نظر می رسید. مهمان ویژه ی آن شب تنها رئیس معدن خانم بود. اگرچه در برخی سوالات علیخانی سعی می کرد تا ادای به چالش کشیدن را در بیاورد ولی خانم مهمان با تمام وجود و ذوق و شوق می گفت که انگیزه ی اصلی اش پول نیست و لذت می برد از این که در زیر زمین با کارگرها کل کل کند و آن ها را مدیریت کند و خلاصه از این شغلش خیلی اقناع روحی می شود. این که به فضای سبک زندگی اسلامی-ایرانی چقدر مرتبط است که یک خانم عاشق ریاست کارگران معدن و ریاست یک معدن هست یا این که چقدر با اولویت های دختران و زنان میهن عزیزمان هم خوانی دارد که یک زن چقدر دوست داشته رشته ی مهندسی معدن بخواند یا دوست نداشته و شغلش خط قرمزش هست یا نیست، همه نقاط مبهمی است که آن شب برای هیچ کس روشن نشد. اما مهمان ویژه ی نهایی پازل فضای فمنیستی ماه عسل را کامل کرد و آن مهمان کسی نبود جز دختری که از ۴ سالگی روی دیوار مرگ پارک ارم تهران هنرنمایی می کرده است. دختر داشت می گفت که وقتی همه او را تماشا می کرده اند و به او خیره می شده اند و او سوار بر موتور روی دیوار هنرنمایی می کرده لذت می برده و وقتی دیگران قلبشان در دهانشان می آمده، او قند در دلش آب می شده است! بعد از مرور خاطرات کودکی دختر، داستان رسید به وضعیت حال و وی گفت که حدود دو سال است که موتور سواری نمی کند چون اجازه نمی دهند و بعد هم انتقاد کرد به این که «چرا من نباید بتونم گواهینامه ی موتور بگیرم؟ چرا خانوما نباید بتونن تو شهر موتورسواری کنن؟ دوچرخه سواری که می کنن موتور سواری چه ایرادی داره؟» و قس علی هذا. یکی از روش های شابع و نخ نما شده ی الگوسازی و جامعه پذیر کردن یک پدیده و هنجارکردن یک فعل ناهجار و تابو شکنی، همین است که یک مساله را که اصلا مساله ی زنان و دختران نیست را این گونه داراماتیزه کنی و انگار داری یک قهرمان زن را به دختران جمهوری اسلامی ایران نشان می دهی!‌ کسی که پدرش با هر ادراک و فهمی او را از چهار سالگی روی دیوار مرگ می چرخانده تا از آن راه امرار معاش کنند، یک انسان محترم است، ولی قطعا قهرمان و الگوی زن مسلمان نیست و قطعا انگشت نما شدن، جلوی چشم مردان موتورسواری کردن و هنرنمایی کردن از فضایل یک زن مسلمان محسوب نمی شود و تبلیغ چنین فضایی جز تابو شکنی، هیچ معنای دیگری نمی دهد. مهمان دیگر آن شب که بیش از همه پر سر و صدا شد، خانمی بود که مانکن بود و در ماه عسل خود را پوزر (!)‌ معرفی کرد. با توضیحات بعدی اش مشخص شد پوزر به معنای کسی است که ژست ها را تعلیم می دهد به عروس و داماد یا مانکن های دیگر. یکی از مهم ترین مشکلات ازدواج جوانان، پرخرج شدن و تجملاتی شدن مراسم عروسی است؛ در وانفسایی که همه ی علما، جامعه شناسان، تحلیلگران و حتی مقام معظم رهبری بارها و بارها تاکید داشته اند بر ترویج و تبیین ازدواج های آسان و ازدواج بر اساس سبک زندگی اسلامی-ایرانی و آسان گیری در مراسم ها و کم خرج برگزار کردن مراسم ها، نماد پرخرج شدن مراسم ها یعنی تیم کلیپ سازی بیایند در ماه عسل و از قضا خانمی بیاید که خودش هم مانکن است و عکس های نیمه برهنه ی وی در اینستاگرام و فضای مجازی موجود است و کسانی که در زمینه ی برگزاری مراسم های مجلل فعالیت می کنند، همگی وی را می شناسند، دعوت می شود به برنامه و احسان علیخانی هم بعد با ذوق زدگی شروع می کند به تعریف و تمجید کردن از یک کلیپ خیلی به قول خودش باکیفیت از یک مراسم عروسی، دیگر دلیلی نمی ماند که ما دفاع کنیم که ان شاء الله نیت علیخانی خیر بوده. نیت سازنده بر ما پوشیده است و قابل احراز نیست؛ بر اساس اسلام ما موظفیم که بر اساس ظاهر حکم کنیم، به این معنا که فارغ از نیت و قصد شخص،‌ فعل و عمل او را بررسی و نهایتا ارزیابی و قضاوت کنیم. برآیند آن برنامه که بسیار هم از جانب قشر مذهبی جامعه و بسیاری از تحلیلگران مورد اعتراض واقع شد، یک برنامه ی فمنیستی و تبلیغ سبک زندگی تجملی-غرب گرایانه بود. این که یک مهمان دیگر برنامه هم جوانی بود که آرزویش همین بود که پشت ویترین مغازه ها به عنوان مدل لباس بی حرکت بایستد هم از شیرین کاری های دیگر علیخانی در آن قسمت بود. خلاصه این که دستمزد و درآمد جوان و علیخانی از قبل خندوانه و ماه عسل دقیقا چقدر است، بیش از حد شایعات شفاف نیست و نمی توان قضاوت کرد، اما آن چه دغدغه ی نگارنده است، درآمد یا دستمزدها نیست، بلکه پیامی است که با این حجم و غلظت از شذوذات به خورد مخاطب داده می شود آن هم در اوقات عزیز و معنوی پیش از افطار. ۳- آن چه بسیاری را به مخالفین این برنامه بدل کرده،‌ این است که معمولا سوژه ها و موضوعات، جذاب و بکر هستند، اما پردازش و نتیجه گیری مشخصی از تماشای برنامه، به مخاطب منتقل نمی شود. این ناشی از نگاه شبه روشنفکرانه ی احسان علیخانی است که مدام هم در کلامش با ربط و بی ربط تکرار می کند که «قضاوت نکنیم»، «من اصلا نمی خوام ارزش گزاری کنم»، «اصلا ما نمی خوایم بگیم کی چی کار بکنه چی کار نکنه»، «هر تصمیمی که هر کس بگیره نظر شخصیشه و به خودش مربوطه» و «یاد بگیریم همو نصیحت نکنیم» و جملات مشابه. این جملات اگرچه از منظر تعالیم اسلامی، کاملا قابل نقد،‌ قابل قضاوت و قابل رد است و برای مثال این نگاه هم را قضاوت نکنیم، به معنای تجسس در اسلام کاملا مردود است ولی از منظر امر به معروف و نهی از منکر،‌ از اوجب واجبات است؛ مرز این دو این است در تجسس، ما به موضوعی شخصی که در حریم شخصی رخ داده ورود می کنیم و این کار در اسلام حرام است، اما دقیقا نقطه ی مقابل آن، امر به معروف و نهی از منکر به این ترتیب است رفتاری غلط در فضای جمعی و جامعه رخ می دهد که در این حالت، بر تمام مسلمین واجب است که امر به عمل معروف کنند و نهی از عمل منکر که بر اساس ارزش گزاری های اسلامی، درست و غلط و معروف و منکر کاملا مشخص و قابل تشخیص است. اصرار علیخانی به نسبی گرایی در ماه عسل، موجب شده که بعضا نتیجه گیری های نامعلومی از برخی قسمت های برنامه اش رخ دهد؛ مثلا یک نفر به این نتیجه برسد که حتما باید مهاجرت کند و اگر در ایران بماند، به خود ظلم کرده و دیگری به این نتیجه می رسد که فعلا شرایطش را ندارد و اگر بخواهد برود، باید از طرق غیر قانونی از مرزها خارج شود و ممکن است در مسیر وی را در آب بیندازند و بمیرد، پس فعلا نرود و وقتی پولدار شود مهاجرت کند. مشخص نبودن تکلیف علیخانی با مخاطب، نگاه شخصی نسبی گرایانه و نگاه غیر عمیق،‌ شبه ژورنالیستی به معنای اولویت جذابیت های زودگذر و کم خاصیت بر جهت دهی های عمیق و اثرگزار، موجب شده تا بسیاری از مردم مثل سابق طرفدار این برنامه نیستند و این برنامه نیز مانند سابق اثرگزار نیست و نمی تواند مانند قبل تلنگر بزند، مثل گذشته دل کسی را بلرزاند و هم چون سال های پیش،‌ مخاطب را دگرگون کند. جنس ماه عسل، مانند برنامه ی نود عادل فردوسی پور نیست؛‌ عادل هر هفته فوتبال ایران را از متن تا حاشیه تحلیل می کند و شخم می زند و این موجب رشد عملکرد بازیکنان، تیم ها و مسئولان شده است و امتداد هر ساله ي آن از سال ١٣٧٨ تا كنون، از كيفيت برنامه نكاسته است، ولی ماه عسل، یک پدیده مثل فوتبال را تحلیل نمی کند، بلکه اتفاقات غیرمترقبه، عجیب، خاص و بکر را محور قرار می دهد، حال آن که این اتفاقات و سوژه ها، نمی توانند مانند نود الی الابد ادامه یابد. ماه عسل تا کنون سه مجری، یعنی احسان علیخانی، فرزاد حسنی و سیدعلی ضیاء را به خود دیده است و هر کدام،‌ طرفداران و تماشاگران خود را جذب و برخی را هم دفع کرده اند، اما به نظر می رسد که دیگر برنامه ی تصادفی و بی قاعده و غیرقابل پیش بینی، به این شکل که به موضوعاتی بپردازد که توسط برنامه هایی دیگر به طور تخصصی و مفصل و منطقی پرداخته شده، مانند مهاجرت، نشان دهنده ی به تک دیگ خوردن کفگیر اتاق فکر و سوژه پردازی های احسان علیخانی و ماه عسل است و یک خداحافظی آبرومندانه، اصلا ماه مبارک رمضان را از بعد شبکه ی ۳ اش تلخ نمی كند. ماه عسل، اگر "گِريوانه" هم مي بود، اتفاقا اصلا نا به جا نبود كه در لحظات پيش از افطار، اشك مردم را هم در بياورد، ولي بعضا در بسياري موارد، اخم مردم را در مي آورد و مخاطب گاهي احساس مي كند كه دارد با احساساتش بازي مي شود و از حس هم ذات پنداري اش، در راستاي ترحم برانگيزي سوء استفاده مي شود. برخي معتقدند كه اگرچه شايد ماه عسل مانند قبل جذاب و مفید نيست و ادامه اش بیشتر به نفع جیب احسان علیخانی است تا به نفع مردم، اما هنوز بودنش بهتر است از نبودنش ولی باید برای سال های آینده، حتما به فکر یک برنامه ی جایگزین با مجری جدید و محتوایی غنی تر و شکلی مخاطب پسندتر و غير تكراري باشیم. با این تفاسیر، البته تیتراژهای ماه عسل، هنوز هم از جذاب ترین تیتراژها و موسیقی های همه ی سال ها محسوب می شود و بسیاری از مردم با آن خاطراتی فراموش نشدنی دارند و شايد بتوان از معدود فوايد باقي مانده ي اين برنامه را، تيتراژهاي ابتدايي و انتهايي شنيدني اش عنوان كرد. ۴- علی رغم تمام انتقادات فوق، دو قسمت پیرامون آن ۲۳ رزمنده ی نوجوانی که در عملیات بیت المقدس به اسارت در آمدند و در دو قسمت از ماه عسل ۹۴، ۲۱ نفرشان در این برنامه حاضر شدند و از خاطراتشان گفتند (یک نفر از ۲۳ نفر فوت کرده بود و یک نفر هم بیمار بود)، بسیار شنیدنی و ستودنی بود، اما آن دو قسمت دلیل نمی شود که این همه انتقادات منصفانه مطرح نشود، چون آقای علیخانی لطف کرده اند و اجازه داده اند تا جانبازان دفاع مقدس در برنامه شان حاضر شوند. اثرات مخرب تابوشکنی و قبح زدایی و ترویج نگاه فمنیستی و سبک زندگی غربی خیلی قابل توجه تر است تا اثرات مثبت ترویج سوژه ی یکی از رمان های دفاع مقدس یعنی آن ۲۳ نفر. ۵- ادامه ی ماه عسل نه به صلاح احسان علیخانی است و نه به صلاح ماه عسل؛ مگر این که ایشان اصرار داشته باشد که هژمونی رسانه اش را در ایام ماه مبارک رمضان حفظ کند که از جانب یک تهیه کننده ی صدا و سیما، اصلا عجیب به نظر نمی رسد و این میل، خیلی مترتب است. اما روی سخن با مدیران سیماست که داعیه ی ترویج سبک زندگی اسلامی ایرانی دارند و می گویند حاضر نیستیم به هر قیمتی آنتن را پر کنیم؛ این که آقای علیخانی چقدر مایل است تا ماه عسلش را در سال های اتی ادامه دهد، مساله ی شخصی ایشان است، اما سیمای جمهوری اسلامی ایران،‌ حیاط خلوت یا ملک طلق کسی نیست و چه آقای علیخانی بخواهد و چه نخواهد، مجموعه ی سوژه های شاذ و نگاه سطحی نگرانه و موهوم آقای علیخانی در ماه عسل ۹۴، نشان می دهد که عمر این مجموعه ی جذاب به سر آمده و باید عرصه را برای گروه های تازه نفس تر و با ایده های متفاوت و بکرتر باز کرد. بنا نیست شخصی در سیما به هر دلیلی که در مجال این نوشتار نمی گنجد، دچار این وهم بشود که شبکه ی ۳ سیما در ایام ماه مبارک رمضان حاضر است هر کاری بکند تا وی افتخار دهد و برنامه ی مخاطب کشش را روی آنتن ببرد؛ دلیلی ندارد مدیران ماه عسل را هنگام از آنتن ماه مبارک رمضان شبکه ی ۳ حذف کنند که کام مردم تلخ شده باشد. امسال به قدر کافی اتفاقات نامبارک در ماه مبارک در ماه عسل رخ داد؛ هم برای شبکه ی ۳ بهتر است و هم برای علیخانی و مهم تر از همه برای شهروندان جمهوری اسلامی ایران که برنامه ای ببینند که خروجی اش نهادینه سازی افکار فمنیستی و نگاه هر دم بیل مسلکی نباشد.